محرم که از راه میرسد، حال و هوای جامعه تغییر میکند. مردم فقط عزادار یک حادثه تاریخی نیستند؛ دوباره با مفاهیمی چون وفاداری، ایثار، حقطلبی و مسئولیت پیمان میبندند. در چنین فضایی، اگر وداع با یک شخصیت بزرگ دینی نیز رخ دهد، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک مراسم تشییع دانست. این دو روایت، در ذهن و دل مردم به هم گره میخورند و معنایی فراتر از یک سوگواری معمول پیدا میکنند. در فرهنگ شیعه، تشییع هیچگاه تنها بدرقه یک پیکر نبوده است. بدرقه یک عمر مجاهدت، یک اندیشه و یک شیوه زیستن است. مردمی که در این مراسم حضور پیدا میکنند، فقط برای ادای احترام نیامدهاند؛ احساس میکنند باید در لحظهای از تاریخ حاضر باشند؛ لحظهای که بعدها از آن به عنوان بخشی از حافظه یک ملت یاد خواهد شد. در روزهای گذشته نیز همین صحنه را دیدیم. پیر و جوان، زن و مرد، خانوادههایی که کودکان خود را همراه آورده بودند و سالمندانی که با دشواری خود را به مراسم رسانده بودند؛ هر کدام به زبان خود میگفتند این حضور، تنها یک حضور آیینی نیست. مردم آمده بودند تا سهم خود را در بدرقه کسی ادا کنند که سالها بخشی از زندگی و خاطره جمعی آنان بوده است.
تشییع به مثابه فراتر از یک سوگواری
شاید کسانی که از بیرون به این صحنه نگاه میکنند، آن را تنها تجمعی بزرگ یا مراسمی رسمی ببینند؛ اما واقعیت این است که آیینهای جمعی و شعائر مذهبی در فرهنگ ایرانی و اسلامی، کارکردی عمیقتر دارند. این مراسمها جامعه را گرد هم میآورند، خاطرههای مشترک را زنده و احساس تعلق به یک هویت مشترک را تقویت میکنند. جامعه فقط با نهادهای رسمی پابرجا نمیماند؛ با همین خاطرههای مشترک و تجربههای جمعی نیز دوام پیدا میکند.
به همین دلیل است که تشییع شخصیتهای بزرگ، معمولاً پایان یک روایت نیست؛ آغاز روایتهای تازه است. از فردای مراسم، خاطرهها نقل و عکسها ماندگار میشوند، روایتها شکل میگیرد و نسلهای بعد درباره آن روزها میپرسند. یک مراسم، آرامآرام به بخشی از حافظه تاریخی مردم تبدیل میشود؛ حافظهای که فقط در کتابها نوشته نمیشود، بلکه در دلها و زبانها ادامه پیدا میکند.
مناسک جمعی و بازتولید هویت تاریخی
این ویژگی را میتوان در فرهنگ شیعه به روشنی دید. عاشورا نیز بیش از آنکه یک واقعه تاریخی باشد، حافظه زنده یک امت است. هر سال که محرم فرا میرسد، مردم تنها حادثهای متعلق به قرن نخست هجری را یاد نمیکنند؛ بلکه ارزشهایی را مرور میکنند که آن حادثه برای همیشه در تاریخ به یادگار گذاشت. از همین رو، هر آیین سوگواری در این فرهنگ، خواهناخواه از عاشورا رنگ میگیرد و با آن معنا پیدا میکند.
همزمانی مراسم تشییع رهبر شهید با روزهای عزاداری سیدالشهدا(ع) نیز از همین منظر قابل فهم است. نوحه، پرچمهای سیاه، تلاوت قرآن، اشک مردم و حرکت آرام جمعیت، تنها اجزای یک مراسم نیستند؛ اینها نشانههای فرهنگی هستند که طی قرنها در حافظه ایرانیان جای گرفتهاند. زبان این آیینها، زبان استدلال نیست؛ زبان دل است؛ زبانی که نسلها آن را فهمیدهاند و با آن زندگی کردهاند. در تاریخ ایران نیز کم نبودهاند شخصیتهایی که تشییع آنان به یک رویداد ماندگار تبدیل شده است. دلیل ماندگاری این مراسمها، فقط بزرگی آن شخصیتها نیست؛ بلکه حضور مردم است. وقتی یک ملت در لحظهای تاریخی کنار هم میایستند، آن لحظه دیگر متعلق به یک فرد یا یک خانواده نیست؛ به بخشی از تاریخ عمومی جامعه تبدیل میشود. شاید به همین دلیل بتوان تشییع را «مناسک بازتولید هویت» نامید. جامعه در چنین لحظههایی، دوباره خود را مرور میکند؛ باورهایش را به یاد میآورد، خاطرههای مشترکش را زنده میکند و آنچه را برایش ارزشمند است، به نسل بعد میسپارد.
پیوند محرم و بدرقه شهید؛ تجدید عهد یک ملت
آنچه در ظاهر، بدرقه پیکر رهبر یک ملت است، در حقیقت تجدید عهد با یک میراث است؛ میراثی که اگر در حافظه مردم زنده بماند، اثر آن نیز در تاریخ باقی خواهد ماند. شاید راز ماندگاری برخی تشییعها نیز همین باشد؛ اینکه مردم احساس میکنند در آن روز، تنها با یک انسان وداع نکردهاند، بلکه صفحهای از زندگی مشترک خود را ورق زدهاند.
درنهایت و به عنوان جمعبندی، میتوان گفت تشییع پیکر رهبر شهید ملت ایران و خانواده گرامی ایشان، صرفاً یک وداع تاریخی و عاطفی نیست، بلکه جلوهای آشکار از حیات و پویایی هویت جمعی ایرانیان به شمار میرود. در روزگاری که ابزارهای نوین ارتباطی به دنبال تضعیف پیوندهای مذهبی، اجتماعی هستند، این آیینهای بزرگ نشان میدهند شعائر دینی کماکان پابرجاست و به عنوان نقطه اتکایی برای حفظ انسجام جامعه، همواره کارگشا و از نمادهای وحدتبخش است. حضور میلیونی مردم ثابت کرد این ملت، ارزشهای اصیل دینی و ملی را فراتر از سلیقههای مقطعی پاس میدارد.
بنابراین، پیوند عمیق میان سوگواری محرم و بدرقه رهبر شهید ملت ایران، بستری را فراهم میکند تا باورهای اعتقادی جامعه بار دیگر صیقل خورده و بازتولید شوند. این آیینها و مناسک، سرمایهای اجتماعی و بیبدیل تولید میکنند که در بزنگاههای تاریخی، مانع از فروپاشی معنایی جامعه میشود. در حقیقت، پیام نهایی این حضور آن است که روایت مجاهدت و شهادت هرگز با رفتن آدمها به پایان نمیرسد؛ بلکه از درون همین آیینها، انگیزهها و روایتهای تازهای متولد میشود که ضامن ایستادگی و پایداری نسلهای آینده خواهد بود. این تجدید عهد مستمر، دقیقاً همان نیروی محرکهای است که هویت تاریخی ما را زنده و پویا نگاه میدارد.




نظر شما